منوي اصلي | ايميل | آرشيو | درباره من | RSS | پود کاست
درباره وبلاگ
تنهایی را خیلی دوست دارم
آخرين مطالب
جا به جايی
بچه های شرکت
گرد و غبار
آسمان
بهت
اشک من
مرداب خاطرات
مادر
چشمهای خيس من
سرو

امکانات

Google


در كل اينترنت
در اين وبلاگ

New Page 5





لينك ها
دمت دم دمی
طنز و خنده
پری تنها
نوشته های يه عاشق ولگرد
از گذر گل تا دل
همراز
مرگ ، عشق ، خدا ، زندگی
آسمانی در خواب باران
زندگی نشان زنده بودن است
عشق بارانی
وب سايت محمد صفی پور
دست نوشته های ليلا
ياد بگير !!

نويسنده
samick

آمار

کل بازديد ها 0
بازديد هاي امروز 0
بازديد هاي ديروز 0
بازديد هاي هفته 0
بازديد هاي ماه 0

وضعیت یاهو
طراح قالب
قالب اين وبلاگ توسط
احمد آذین ویرایش شده است.
جا به جايی | Unspecified

سلام

دیگر اینجا نمی نویسم

ادرس جدید سایت

www.tanhaye-tanha.net

منتظر شما هستم



|+| نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 مرداد 1386 و در ساعت 2:08 بعدازظهر توسط احمد آذین | ارسال نظر(3) - لينك مطلب
بچه های شرکت | Unspecified

سلام   حال شما ؟ خوبین ؟

خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم خیلی دلم تنگ شده بود

کمی خسته هستم و کمتر به کارهای شخصیم میرسم

می خوام یکم از بچه های شرکت بنویسم خدایی همه با حالان و گاهی وقتها خصلت های درونی خودشون رو نشون میدن

اول از آقا مسعود شروع می کنم چون همکاریمون خیلی زیاده و زیاد در ارتباط هستیم و همچنین فامیل هستیم یه خورده راحترم . البته ناگفته نمونه که وقتی فهمید که میخوام در موردش بنویسم منو تهدید به هک کردن کرد . ولی من چون پوست کلفت هستم اصلا به این تهدیدات آقا مسعود اعتنا نکردم و از خودش هم شروع می کنم .

تا حالا یه روز یادم نمیاد که برم سر کار بعد از نیم ساعت کار آقا مسعود نگه گرسنمه 

صبح و ظهر هم نداره و همیشه گرسنه تشریف داره . ولی جالبتر از همه همیشه حاظر جواب و تیکه های مخصوص دمه دست داره . وقتی محسن میاد پیشمون دیگه هیچی  فقط از خنده منفجر میشیم .

آقای مهندس قبله که برای خودش یه سری نظم و انضباط کاری داره و همه رو مجاب به عمل کردن به اونها میکنه و فقط خودش به این نظم و انضباط  پایبند نیست !!!

البته همه ما یه مشکلی با این فامیلی مهندس قبله داریم .

هرکی از راه میرسه ایشون رو به طریقه خودش صدا میزنه مثلا یکی اومد گفت با آقای برقی کار دارم !! ما مونده بودیم آقای برقی کیه !! تا اینکه فهمیدیم منظورشون آقای قبله بوده از خنده منفجر شدیم .

از لقب هایی که برای اقای قبله دست و پا کردن :

 آقای کپه !!! ( تو فکر کن)

آقای برقی !!

آقای قطبن!!

و این روزا که بحث حضور اقای قطبی در پرسپولیس هست لقب جدید آقای قبله:

آقای قطبی !!!!

سه شنبه هفته پیش اوج سوتی بود . من - آقا مسعود - آقای قبله

هرکی به نوبه خودش سوتی داد . آخر شب نشستیم جمع بندی کنیم حساب سوتی هامون از دستمون در رفت فقط به همدیگه نگاه میکردیم و میخندیدیم .

بچه های خدمات ( مهدی - معین - مصطفی ) دیگه نیستن

از هیئت مدیره و مدیر عامل هم میترسم چیزی بنویسم

دیگه - دیگه ....؟؟!!  هیچی  سلامتی شما

 

  



|+| نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مرداد 1386 و در ساعت 2:32 بعدازظهر توسط احمد آذین | ارسال نظر(18) - لينك مطلب
گرد و غبار | Unspecified

گرد و غباری که دلم گرفته

حوصله زیر و زبر نداره

ساقه خشکیده بید صبرم

خم شده و نای توان نداره

میاد با اینکه آخرای قصه است

از رو دوشت این بارو بر می داره

قافیه هام یکی یکی تموم شد

اما توانم هم ادامه داره

از رو دوشت این با رو بر می داره

یعنی یکی پیدا نمیشه از اون

برای این خسته خبر بیاره

اگه میاد بهش بگین بجنبه

غصه داره دخل من و میاره

سلام

این روزا سرم یه مقدار خلوت شده

دلم برای گیتارم خیلی تنگی شده از بعد عید همش رو دیوار بوده و نگاش می کردم

می خوام دوباره برم سراغش و دوباره شروع کنم به نواختن

 

 



|+| نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 مرداد 1386 و در ساعت 2:11 بعدازظهر توسط احمد آذین | ارسال نظر(6) - لينك مطلب
آسمان | Unspecified

سلام

از روزی که رفتم سر کار کمتر میام اینترنت ، این روزا یه کم کارم کمتر شده مثل روزای اول نیست دوباره به شرایط قبل برگشتم و دارم کارام رو انجام میدم .

بالاخره پروژم رو تحویل دادم ، استادم گفت که حقت بیسته ولی نمی تونم بیست بدم !!

ولی مزد زحماتی که کشیده بودم گرفتم

نمی دونم از دست بعضی از این مشتریان محترم!! چیکار کنم ؟
مثل اینکه اصل زبون آدمی زاد حالیشون نیست
هر چی بهش میگم اصلا انگار نه انگار
اخه چقدر مدارا ؟ چقدر مشتری مداری ؟
بعضی ها دیگه واقعا شورشو در اوردن

 

 

نغمه خاطر نواز مرغ شب

کاروان ماه را همراه بود

نیمه شب ها ، آسمان را عالمی است

آه اگر این آسمان بی ماه بود!

*****

رازهای خفته در آفاق دور

 در سکوت نیمه شب جان می گرفت

پر به سوی آسمان ها می گشود

دامن ماه درخشان می گرفت

*****

خوش تر از شب های مهتاب بهار

عالمی دیگر کجا دارد خدا ؟

عالم عشق و امید و آرزوست

عالم تنهایی و اندیشه ها

*****

اشک حسرت چهره ام را می گداخت

دیگر از غم طاقت و تابم نبود

زانکه در این کوره راه زندگی

آسمانم بود و مهتابم نبود !

*****

پرده جانکاه ظلمت را بسوز !

ای دل من شعله آهت کجاست ؟

جانم از این تیرگی به لب رسید

آسمان عمر من ! ماهت کجاست؟

 



|+| نوشته شده در تاريخ شنبه 30 تير 1386 و در ساعت 4:15 قبل‏ازظهر توسط احمد آذین | ارسال نظر(6) - لينك مطلب
بهت | Unspecified

می گذرم از میان رهگذران ، مات

می نگرم در نگاه رهگذران کور

این همه اندوه در وجودم و من لال

این همه غوغاست در کنارم و من دور !

******

دیگر ، در قلب من ، نه عشق نه احساس

دیگر ، در جان من ، نه شور نه فریاد

دشتم ، اما در او نه ناله مجنون !

کوهم ، اما در او نه تیشه فرهاد

******

می گذرم از میان رهگذران ، مات

می شمرم میله های پنجره ها را

می نگرم در نگاه رهگذران ، کور

می شنوم قیل و قال زنجره ها را

سلام

حال شما ؟ خوب هستید ؟

جمعه رفتم سر جلسه کنکور جاتون خالی یه سوال هایی آورده بودن اصلا معلوم نبود از کجا آوردن ؟! نامردا !!!!!

ولی این کنکور یه خوبی داشت و اون دیدار مجدد با دوستان بود . دوستانی که شاید بعضی از اونها ۳ سال هم ندیده بودم و خبری ازشون نداشتم . با دیدن اونها خیلی خوشحال شدم و قبل از کنکور یه روحیه خیلی خوبی به من داد.

ولی همه قشنگی این کنکور بعد از اون بود. خیلی خندیدیم . می دونید به چی ؟؟ به خودمون

هر کدوم روش های پر کردن پاسخنامه رو توضیح می داد.

واقعا بعضی هاشون ابتکاری بود. مثلا یکیشون دفترچه سوالات و بسته و پاسخنامه رو بر اساس سلیقه به طور بسیار زیبایی پر کرده ولی یه کم جو گیر شده بود و همه پاسخنامه (تقریبا ۳۶۰ سوال) رو پر کرده در حالی که کل سوالات ما تقریبا ۲۴۰ سوال بود .

به نظر شما دستگاه تصحیح پاسخنامه در قبال پاسخنامه این آقا چه عکس العملی نشون میده ؟

 

دو روزه که دارم میرم سر کار

ابتدا یه مقدمه ای در مورد شرکتی که توی اون کار می کنم بگم

شرکتی خصوصی با سابقه ۱۴ سال و از اولین شرکت های فروش و خدمات کامپیوتر در استان هست که مدیر عامل اون پسر عموی بابام هست و فامیلیمون یکی هست و به خاطر مشکلاتی که پیش اومد من تصمیم گرفتم فامیلی مستعار داشته باشم.

شرکت ما دو بخش داره بخش فروشگاه و بخش خدمات که در دو ساختمان مجزا هستند.

من به عنوان مدیر فروش توی فروشگاه هستم و همچنین کارهای سخت افزاری و نرم افزاری کیس ها رو انجام می دم و در این بخش آقا مسعود با من همکاری می کنه

در بخش خدمات که مدیر اونجا آقای مهندس قبله هستن و تعمیر مانیتور و چاپگر رو انجام میدیم . البته نماینده خدمات و فروش مانیتور های LG و چاپگرها و اسکنرهای EPSON هستیم 

این دو روز خیلی سخت بود برام بیش از یک ماه نبودم و از بازار هم عقب بودم توی این دو روز با همکارها تماس گرفتم و قیمت می گرفتم تا یه کم به شرایط روز برگردم . کلا این دو روز خسته کننده بود و وقت زیادی رو ازم گرفت.

و اما داستان پروژه : کم کم دارم فیلمنامه اون رو می نویسم تا بدم شبکه دو اون رو بعد از یانگوم پخش کنن

مثل اینکه فردا دیگه واقعا دارم میرم تا تحویلش بدم . من که میرم خدا کنه اون استاد های گرامی بیان وای وا مونده رو تحویل بگیرن و من رو از شرش خلاص کنن.

خاطره از منصور

کلاس سوم که بودم توی نماز خونه مدرسه معلممون گفت که هرکی توی کتابخونه عضو هست بیاد اینجا و یه صف تشکیل بدن. من هم فقط شنید که ثبت نام فورا پریدم نفر اول صف ، بعد از اینکه اسمم رو نوشت گفت شماره عضویت ؟ من گفتم  ها ؟!! آخه من توی کتابخونه عضو نبودم که . بعدش معلمم به بهانه اینکه فرمش رو خراب کردم حسابی گوشمالیم داد.از اونجا بود که تصمیم گرفتم که هر جا گفتن ثبت نام من نپرم برم اول صف.

 

  



|+| نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 تير 1386 و در ساعت 1:11 قبل‏ازظهر توسط احمد آذین | ارسال نظر(12) - لينك مطلب